حضرت موسى (علیه السلام ) در مناجات خود در کوه طور عرض کرد:
یا اله العالمین (اى معبود جهانیان ).
جواب شنید: لبیک (یعنى نداى تورا پذیرفتم ).
سپس عرض کرد:
یا اله المحسنین (اى خداى نیکوکاران ) همان جواب را شنید
سپس عرض کرد:
یا اله المطیعین : (اى خداى اطاعت کنندگان ) باز همان پاسخ را شنید.
سپس عرض کرد: یا اله العاصین (اى خداى گنهکاران ).
سه بار در پاسخ شنید: لبیک ، لبیک لبیک .
موسى (علیه السلام ) عرض کرد:
خدایا چرا، در دفعه چهارم ، سه بار پاسخم دادى ؟!
خداوند به او خطاب کرد:
عارفان به معرفت خود،
و نیکوکاران و اطاعت کنندگان به نیکى و اطاعت خود، اعتماد دارند،
ولى گنهکاران جز به فضل من ، پناهى ندارند،
اگر از درگاه من ناامید گردند، به درگاه چه کسى پناهنده شوند؟!.
منتخب قوامیس الدرر(ملا حبیب الله کاشانى ) ص ۲۶۸

حضرت موسی(ع) پس از رهاندن بنی اسرائیل از استبداد فرعون مصر و تشکیل نظام توحیدی، جهت
بادت و دریافت کتاب مقدس تورات، به کوه طور رفت. خداوند سبحان، وی را وعده داد که او به کوه طور رود
و در آن جا چهل روز اقامت گزیند و به راز و نیاز با پروردگارش بپردازد و در همان جا، موفق به دریافت “الواح
آسمانی” و یا کتاب مقدس تورات گردد. حضرت موسی(ع) شادمان شد و برادرش هارون(ع) را جانشین
خویش نمود و خود به سوی طور رهسپار شد و از اوّل ذی قعده تا دهم ذی حجه، به مدت چهل شب و
روز، در آن جا به عبادت پرداخت.(۱) قرآن کریم در چند آیه، به این داستان اشاره کرد، از جمله: ۱- وَ اِذْ
واعَدْنا مُوسی أربَعینَ لَیْلَهً ثُمَّ اتَّخَذْتُمْ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ و اَنْتُمْ ظالِمُونَ.(۲) ۲- و واعَدْنا مُوسی ثَلثینَ لَیْلَهً و
اَتْمَمْنها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ اَرْبَعینَ لَیْلَهً …با این که حضرت موسی(ع) به هنگام رفتن به کوه طور، به
برادرش هارون(ع) سفارش های لازم را نمود و او را به صلاح و سداد و اصلاح امت و مبارزه با فساد و فتنه
فراخواند، ولی پس از بازگشت وی به میان مردم، مشاهده کرد که تعداد زیادی از آنان، به جای پرستش
خدای یگانه، گوساله زرّین سامری را می پرستند و مجدداً به شرک و کفر روی آوردند. این ماجرا را قرآن
مجید در چند سوره، از جمله سوره بقره و سوره اعراف تشریح کرده است. ۱- مجمع البیان (فضل بن
حسن طبرسی)، ج ۲-۱، ص ۲۳۰ و ج ۴-۳، ص ۷۲۸
هنگامی که حضرت موسی برای مناجات با خدا به طور می رفت، در راه عابدی را در دیرش
مشغول عبادت دید، آن حضرت نزد او نشست و پرسید: چند سال است در این دیر عبادت می کنی؟
عابد گفت: هفتاد سال!
چون وقت ناهار شد، عابد سفرهاش را پهن کرد و شروع به خوردن غذای خود کرد، بی آن که
چیزی از آن به موسی تعارف کند!
مدتی بعد موسی برخاست تا به جانب طور رود. عابد به او گفت: ای موسی، از خدایم بپرس
که جایگاه من در بهشت کجاست؟
موسی از نزد او رفت و در راه با عابدی دیگر ملاقات کرد. از او پرسید: چند سال است عبادت می کنی؟
عابد گفت: چند سالی است.
موسی نزد او نشست، سپس عابد سیبی آورد و گفت: به جز این سیب چیز دیگری ندارم و
همین را با هم تقسیم می کنیم! او نیمی از سیب را به موسی داد و نیم دیگرش را خودش تناول کرد.
اندکی بعد موسی برخاست تا خداحافظی کند. عابد گفت: از پروردگارم بپرس، جایگاهم در بهشت کجاست؟
موسی در کوه طور راجع به آن دو عابد از خدا پرسید. وحی آمد که عابد اول در آتش است و
عابد دوم جایگاهی پسندیده در بهشت دارد! موسی تعجب کرد، چون نخستین عابد هفتاد
سال خدا را عبادت کرده بود در حالی که عبادت دومی از چند سالی فراتر نمی رفت!
از پروردگار علت این امر را پرسید. وحی آمد که اولی غذا را از تو دریغ داشت حال آن که
دانست تو بنده و دوست منی، اما دومی تنها سیبی را که داشت با تو تقسیم کرد!
چون موسی باز گشت، آنچه را که خداوند به او وحی فرموده بود، به اطلاع آن دو رساند. عابد
اول هنگامی که خبر دوزخی بودن خود را شنید، از موسی تقاضا کرد از خدایش دو چیز را برای او بخواهد:
اول آنکه آنقدر پیکر او را بزرگ کند که تمامی جهنم را پر سازد. دوم آنکه او را در جهنم خاص
جای دهد، زیرا تاب شنیدن ناله عذاب شوندگان را ندارد!
موسی با خداوند مناجات کرد و تقاضای آن عابد را به خداوند عرضه داشت. وحی آمد که او را
به بهشت مژده ده. موسی پرسید: خدایا علت چیست؟ خداوند گفت: چون او تاب شنیدن ناله عذاب شوندگان را ندارد!
